تبليغاتX
ارزش هردل به حرفهایست که برای نگفتن دارد
ارزش هردل به حرفهایست که برای نگفتن دارد
دلتنگـــی ...

پــاييــز مهـربـــان!


آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!


تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم


گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن :


زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است
خورشيد کم کمک به نوک کوههای غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر
معلوم نيست باز چرا دير کرده است!
فرياد اعتراض حيوانها می رسد به گوش :
بع بع .... مع مع


کبری هنوز پشيمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....


پــاييــز مهـربـــان!

با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نا بکار
يوسف من را
از هم دريد .....


دارد قطار حادثه از راه می رسد
پيراهنم کجاست‌ ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟


باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است


بازی تمام شد!
اين دست آخر است ....
تقدير برد و من
ناباورانه باختم !
اما چقدر خوب
من گرگهای گله خود را شناختم .......

 شاعرشو نمی دونم کیه



دارم از تو می نویسم

ای تمام هستی ام زمزمه آوای تو

 

                                      ای بهار قلب من آن نغمه زیبای تو

 

ای كه در باغ وجودم تك صدایی ای نسیم

 

                             نازنین ای هستی ام خورشید من سیمای تو

 

با تمام قلب خود فریاد خواهم زد ، ببین

 

                                     این منم آن بیدل دیوانه و شیدای تو

 

تا بدانی تا چه حد آواره عشق تو ام

 

                                گشته ام مجنون صحرا گرد بی پروای تو

 

گر چه می دانم وصالی نیست عشقم را ولی

 

                            می كشم با دستی خسته نقشی از رویای تو



بیل گیتس ...

 

در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی كنید با این حقیقت کنار بیائید.


 



یــادبــودی دیـگــر ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم 

پس از یك جستجوی نقره ایی در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی كه در تنهاییم رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمیدانم چرا رفتی؟

نمیدانم چرا شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمیدانم كجا؟تا كی؟برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم  مرد

كسی حس كرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنكه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!

ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل

میان غصه ایی از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا؟ شاید به رسم پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

(مریم حیدرزاده)



تــولــد تــو ...

 

****تــــولــــدت مبـــــــارک ****

 



یکسال بدون مادر بزرگ ...

دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت رابه ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به بادها مي داد و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد


دلم براي كسي تنگ است كه چشمهاي قشنگش رابه عمق آبي درياي واژگون ميدوخت وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند


دلم براي كسي تنگ است كه همچو كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثار من مي كرد


دلم براي كسي تنگ است كه تا شمال ترين شمال و در جنوب ترين جنوب هميشه در همه جا

با كه بتوان گفت كه بود با من و پیوسته نيز بي من بود و كار من ز فراقش فغان و شيون بود كسي كه بي من ماند كسي كه با من نيست  كسي ....

« مامان بزرگم دلم برات  تنگ شده دیدارمون خیلی داره طولانی میشه»



بازم میام ...
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب می پیچد

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست

....

راستی زندگی چیست ؟!!

 

 



این فصل را با من بخوان ...


آفتاب دیدگانم سرد می شد ...
 

پاییز ؛ بالاخره اومد ...



؟؟!!

 به نظر شما کدوم مدلش قشنگتره ؟!

اینکه یه گروه از آدما ادعا که نه ولی خب بگن ما مسلمان هستیم و به راحتی دروغ بگن تهمت بزنن دزدی کنن و... و در کمال بی شرمی بگن مثلا من نماز می خونم مسلمان هستم و فلانی نماز نمی خونه باهاش حرف نزن نجس هستش یعنی مسلمان بودن یه نفر فقط به نماز خوندنشه و یه ماه رمضان رو روزه بگیره و عاشورا و تاسوعا رو بهش بها بده و بقیه روزا ... خب مگه تو دین اسلام نگفتن مواردی که من گفتم جزء گناهای کبیره هستش حالا من به صغیر و کبیرش کار ندارم فقط می دونم که گناهه و اسلام گفته انجام ندید...  همین گروه مگه به روز قیامت بیشتر از بقیه اهمیت نمی دن پس چه طور روشون میشه روز قیامت مقابل خدا بایستن و جواب کارهاشون رو بدن اصلا جوابی دارن !!؟؟این یعنی یه مسلمان کسی که به قول خودش لا اله الا الله رو گفته .

یا اینکه یه گروه از آدما درست برعکس گروه اول :فقط نماز نخونه و تمام کارهای نهی شده رو خیلی بهتر از یه فردی که نماز می خونه رعایت می کنه و حتی در مقابل یه دروغ خیلی کوچیک احساس گناه و شرم داره ...فقط به قول خودش تنها گناهش نماز نخوندنشه ....

می دونم که کارهای اون و این به خودشون ربط داره ولی برام سواله

چرا ؟

گروه اول باید قضاوت و صحبت کردنشون در مورد گروه دوم راحت باشه این خودش نمیشه غیبت و بازم گناه ؟!

من زیاد کاری به مسائل فقهی و دینی ندارم ! فقط می خوام بدونم چرا نمی خوان همین گروه و همون گروه اینو قبول کنن که عیسی به دین خویش !!! موسی به دین خویش !!!

یه مرتبه همین سوالو از مادر بزرگم (خدا بیامرزدش هر چند می دونم تو بهشته) پرسیدم بهم گفت هر کسی تو هر دینی هست یه کتاب آسمونی دارن که طبق اون کتاب و دستورات کتاب رفتار می کنن ما مسلمونا هم باید طبق دستورات کتاب خودمون عمل کنیم چرا که خدا به پیامبرش گفت به مشرکین بگو شما به دین و آیین پدران خود باشید من هم به دین و آیین پدران خودم در آخر ببینیم پیروزی از آن کیست ؟ پس هر کسی هر کاری می کنه به خودش ربط داره و به زودی نتیجه کارشو هم می بینه !!!

 شما جزء کدوم گروهید ؟!

 



 
سکوتــــم از رضایت نیست
دلــم اهل شکایـت نیست

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد
آرشيو وبلاگ
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

پيوندها
تنهـای تنهـا
تــولـــد
صــدای بارون
فریاد عشق
تنهـاترین خواننده
سرگرمی و تفریحی
کلیپهای جدید
ترانه عشق
ماندن بی تـــو
حرفهای یک دل تنها
کعبـه ی عشـق
عـــارف
مهــرآبـی
مذهبی-عاشقانه-جک-عکس
دفتـر شعــر من
آخرین عشق من
کلبه درویشـی
همه جا همین جاست
دهکـده عشق
The Man Can Be Destroyed...But Not Defeat


طراح قالب


  RSS  

ALI MOHAJER